![]() |
![]() |
|
|
به كوچ پرستوها از ايوان خانهام به پژمردن اطلسيهاي باغچه ؛ به مرگ ماهي هاي قرمز و پايان زندگي
اينك من ماندهام تنها و بي پناه با كولهباري كه شانههاي نحيفم را ياراي آن نيست
من ماندهام و چشمان نگران كودكانم كه خيره ماندهاند به دستهاي خالي من !
من ماندهام و چشماني كه در پس مژگان مي هراسد از تير زهرآلود
نگاههاي گستاخ و بي شرم
آه مرا درياب ، مرد من
روحم خيال پرواز دارد اما بال و پرم نيست . پرواز را نياموختهام .
من بي تو كيستم ؟ من بي تو چيستم ؟ كجاست هويت من ؟
خود را مي نگرم با نگاهي خيره و مات شبحي در آينه آرام آرام رنگ مي بازد |
|
+ آورده شده در
ساعت به دست ... |
|
|
حق با تو بود |
|
+ آورده شده در
ساعت به دست ... |
|
|
دلتنگی های آدمی را باد ترانه می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من |
|
+ آورده شده در
ساعت به دست ... |
|
|
صفحه اول آرشیو عناوین نوشته ها |
| درباره |
می توانم کنار تو باشم و
باز بی آواز از راز این همه همهمه بگذرم و دم نزنم |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 |
|
RSS
|